تبلیغات

حدیث روز

[كانون فرهنگی هنری مسجد شهدای فرزق]

كانون فرهنگی هنری شهدای فرزق
سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی
قالب وبلاگ


امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی. حتی برای چند کلمه
نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی... مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی...

یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی!

تمام روز با صبوری منتظر بودم. ....................
با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری....  بـاز هم صـبورانه انــتظارت را کـشیدم  و تـو در حالی که تـلویـزیون را نـگـاه می کردی ، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی...

موقع خواب... فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فـوراً به خواب رفـتی. اشکالی ندارد . احتمالاً مـتوجه نشدی که من هـمـیشه در کـنارت و برای کمک به تو آماده ام...

من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد...

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خــب... من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی...

«دوست دار تو خدا»

[ دوشنبه 24 تیر 1392 ] [ 04:13 ب.ظ ] [ ع. ر ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
كانون شهدای فرزق

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهی آمد آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم نمازمان قضاست!

خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد/هوای نفس نباشدهمه هوای تو باشد/خدا کند رهت افتد به منظر چشمم/که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد
نظر سنجی
آیا مطالب وبلاگ برای شما مفید بوده است؟



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

IranSkin go Up
آی پی شما :
Online User
ایران رمان