تبلیغات

حدیث روز

[كانون فرهنگی هنری مسجد شهدای فرزق]

كانون فرهنگی هنری شهدای فرزق
سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی
قالب وبلاگ

چشمان درشت تخته سیاه بدون پلک زدن من وهم شاگردی هایم را زیر نظر داشت،
معلم قصه گو بر قانون سیاه تخته نوشت:
بابا نان داد،بابا نان دارد،آن مرد آمد،آن مرد در باران آمد.
کسی از پشت نیمکت های سوخته برآشفت و گفت آقا اجازه چرا دروغ میگوییید؟
معلم آوری از یخ بر وجودش قندیل شد و با کمی مکث گفت دروغ؟چرا؟
همکلاسی گفت:
پدرم نان نداد،پدرم نان ندارد،پدرم رفت هرگز نیامد،پدرم زیر باران رفت و دیگر نیامد.
سکوتی خشن بر شهرک سرد کلاس چیره شد
معلم تن لخت تخته را از دروغ پاک کرد و با زغالی که در جیب داشت نوشت:
بابا نان نداد بابا نان ندارد بابا رفت و هرگز نیامد.


**********************************************************************************

خداوندا مارا ببخش که برای نعمت هایی که داریم اما قدرش را نمیدانیم.
خداوندا ما را ببخش که پدر و مادرمان را نعمت به حساب نمیآوریم.
خداوندا ما را ببخش که یک زندگی عادی و جمع و جور را لطف نمیدانیم.


                                                                                                      
«خداوندا در کل مارا ببخش»

 


[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ ع. ر ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
كانون شهدای فرزق

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهی آمد آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم نمازمان قضاست!

خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد/هوای نفس نباشدهمه هوای تو باشد/خدا کند رهت افتد به منظر چشمم/که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد
نظر سنجی
آیا مطالب وبلاگ برای شما مفید بوده است؟



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

IranSkin go Up
آی پی شما :
Online User
ایران رمان